شنبه شب میان دوره سربازیه
به شدت احساس تنهایی میکنم. احساس میکنم خودمم و خودم. خدا هم زیاد دوستم نداره.
ساعت سه و ربع بامداده و در حالی که روزهای قبل هم خوب نخوابیدم ولی اصلا خوابم نمیاد.
یه سوت سنگین و صدای تیک تاک ساعت تو گوشمه و کمی گشنمه. این موزیک تو گوشم هی پلی میشه.
به رحمانیت، رحیمیت و نداشتن عدالت خدا و نمایشنامه دنیا و نقش سیاهی لشگری خودم فکر میکنم.
سردمه.
برچسب: نویسنده: مینا صالحپور تاريخ: دوشنبه 24 بهمن 1401 ساعت: 23:46
برچسب: نویسنده: مینا صالحپور تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 16:47
برچسب: نویسنده: مینا صالحپور تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 16:47
بچه خیلی ابراز علاقه میکنه که مدرسه بره. براش عجیبه که مدرسه دو هفته تعطیل شده و باید به قول خودش موبایلی درس بخونه.
دیروز میپرسه چرا نباید مدرسه برم؟ دلم میخاد مدرسه برم.
مونده بودم چه جوری براش توضیح بدم یه سری آدم عوضی جوری به همه چیز ریدن که حتی مجال نفس کشیدن برای تو باقی نذاشتن. به شدت هم اصرار دارن تا بمونن و به ریدنشون ادامه بدن.
برچسب: نویسنده: مینا صالحپور تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 16:47